
حديث ديگري دارم گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي.
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي
.........
.............
............................
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
امروزه کمترمحفلی حتی درمهمانیهای خانگی وغیره است که درمورد اوضاع اقتصادی کشور صحبت نشود،مجلس محترم این روزها درگیریکی از بزرگترین آزمونهای دوران طلایی کارهایش می باشد....نمایندگان محترم بویژه نمایندگان گیلانی دراین خصوص لازم است مشارکت بیشتری نموده وبه مردم اطلاعرسانی نمایند...چرا که دراین روزهای سخت است که عیارنمایندگی ووکالت مردم سنجیده ودیده خواهدشد.......
ادامه مطلب...
اگرنگاهی به درخت ســـیب بیندازیم. شاید پانـــصد ســـیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسیم» چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟«
اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می دهد. به ما می گوید:"اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند .پس اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید."
از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:
- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل بدست بیاوری.
- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب استخدام کنی.
- باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروشی.
- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.
وقتی که «قانون دانه» را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم.
قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آن ها درس گرفت.
در یک کلام :افراد موفق هر چه بیش تر شکست می خورند، دانه های بیش تری می کارند.
روزی فیلسوفی به ایستگاه رفت تا سوار اتوبوس بشه، وقتی رسید متوجه شد زود رسیده برای گذران وقت متوجه یک دستگاه طالع بینی شد، سکه ای درون دستگاه انداخت و کارت کوچکی از دستگاه خارج شد که :شما آقای جونز هستید، شصت وپنج سالتونه و عازم یک سفر شغلی هستید.
او با خود گفت باور نکردنیه این دستگاه این اطلاعات رو داشته باشه!حتمآ یکی پشت اونه. سکه دیگری انداخت و کارت دیگری از دستگاه خارج شد :شما همچنان آقای جونز هستید ، هنوز فیلسوف بزرگی هستید، هنوز شصت و پنج سالتونه و هنوز عازم یه سفر شغلی هستید.
همچنان که سکه دیگری می انداخت ، دوباره با خودش گفت: من نمی تونم باور کنم. این بار کارتی خارج شد که روی اون نوشته شده بود:شما همچنان آقای جونز هستید، هنوز یک فیلسوف بزرگ هستید، هنوز شصت و پنج سالتونه و هنوز عازم یه سفر شغلی، اما سرگرم شدید و از اتوبوس جا ماندید.
دوستان عزیز....زندگی ومسائلی وخوشیها وناگواریها آن مانند سرگرمیه .فکر کردن صرف کمکی به ما نمیکنه ....مراقب باشیم ازاتوبوس جانمونیم!میتونیم خیال پردازی کنیم ، نظریه ببافیم و رویاهای زیبا ببینیم اما باید یادمون باشه از اتوبوسمون جا می مونیم.!!!
سبزباشید
هرجا که بوی پول به مشام انسانها بیاید...امکان قانون شکنی وتخلف وقانون گریزی نیز وجوددارد.هرچیزخوب وحتی سخن خوب به محض آن که طرفدارانی پیدا کند یا عده ای برای آن وقت صرف کنند قیمت پیداکرده ومیدانگاه خوبی برای کسب درآمد می شود.به همین دلیل مستمسک شدن به مباحث سلامت انسانها بهانه خوبی برای درآمدزایی عده ای فرصت جو خواهدشد.پیامداین موارد نگرانی عامه مردم است که ضمن تشدید سلامتی عمومی جامعه سلامت روانی یا بهداشت روانی را نیز تحت شعاع خواهد داد.
در ماراتن نفسگیر استاندارد یا غیراستاندارد بودن برنجهای وارداتی که بیش از یکماه به طول انجامید موسسه استاندارد تسلیم وزارت بهداشت با محوریت ستاد ملی بررسی سلامت برنج شد......
ادامه مطلب را حتمابخوانید....
جاى تاسف است كه بگوئيم:
متاسفانه مردم ايران نسبت به اين هشدارها بى توجه بوده اند حتى اعلام شده است كه شركت هاى توليد كننده برنج دانه بلند نسبت به قبل فروششان چندين برابر شده است و هم گرانتر شده است!!!!
ادامه مطلب...
گفته میشود که حجم نقدینگی از 68 هزار میلیارد تومان در سال 83 به 200 هزار
میلیارد تومان در شهریور 88 رسیده که از افزایش قابل توجهی طی این سال ها حکایت دارد. گذشتن از این موضوع خیلی راحت است....اما تحلیلش نیازمند به وقت وحوصله واندیشه بالا برای درک است.....
ادامه مطلب...
لطفاً به اطلاع عزیزانتان برسانید. به مادر، پدر، خواهر و برادرانی که به اینترنت دسترسی ندارند بگویید. فراموش نکنید...!
ادامه مطلب...
این موضوع با کسب اجازه از خانم مهندس شراره مهاجری از وبلاگ شخصی اهرام ثلاثه ایشان برداشته شده است.مطلب بسیار خوبیست...که درلینک مربوطه و ادامه مطلب این پست آورده شده است.
ادامه مطلب...
دیروز به همراه بسیاری از نفرات و مسئولان بخشهای مختلف استانی برای بررسی یک طرح که قراراست بزودی در صحن مجلس توسط نمایندگان بررسی ومصوب شود با دعوتنامه رسمی واداری جناب آقای کیهان هاشم نیا معاون برنامه ریزی استانداری شرکت نمودم....راستش اول خیلی مایل به شرکت درجلسه نبودم ساعت ۲ بعدازظهر به سالن جلسات رسیدم ازهمان ابتدای جلسه احساس عجیبی داشتم از وقار ، متانت و دقت نظر آقای هاشم نیا بسیار لذت بردم ازاینکه مدیر بسیار محترم و دقیقیست که صاحب نظر بوده ومهمتر از همه به بحثهای کارشناسی وفنی اهمیت می دهد....بسیار لذت بردم ....جلسه بیش از ۳ ساعت طول کشید وبنده به عنوان یک شرکت کننده در جلسه اصلا خسته نشدم ........میدانستم که ایشان جانباز جنگ تحمیلی هستند اما نمیدانستم که روی ویلچر مینشینند...بعد از اتمام جلسه وقتی برای خداحافظی پیش ایشان رفتم تا رخصت بگیرم از دیدن ایشان درحالت نشسته روی ویلچر از خودم خجالت کشیدم، با خودم می اندیشدم که خودم کجا و این بندگان مخلص خدا کجا....
باردیگر فهمیدم که واقعا جانباز و فرهنگ جانبازی آینه تمام نمای وفاداری،ایثار و ایمان است ، مناعت طبع جانبازان و عزیزانی که زخم جنگ بر تن دارند در راه نیل به اهداف مقدسشان بسیار ستودنی است .نمیدانم با چه زبانی می شود جبران زحمات آنان شد...فقط می توانم بگویم که امیدوارم خدا به ما استطاعت درک حقایق بیشتری اعطا نماید تا بهتر وبیشتر به محیط اطراف بنگریم وربانیت خداوندی را بهتروبیشتر درک نماییم ...از خداوند منان برای ایشان وهمه جانبازان سرافرازوطن نیز سلامتی وطول عمر خواستارم.
ازدیروز تا اینک باربه این جمله دکترشریعتی فکر کردم :
خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.
با عرض معذرت از همه تحصیل کردگان ومهندسان ایرانی - گیلانی و....!!!
ادامه مطلب را حتما بخوانید
ادامه مطلب...
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه... مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه... آفتابي شه...!!! کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده و چی بود وکی بود و...کجارفت و....
قبلا بارها گفتم وباز میگویم :
ساده سازی وساده گویی خیلی خوبه ، انسان اگه بتونه دربرابر بسیاری از چیزها خودشو نشون نده دراین ناکجاآباد زندگی میدونو برده ،اما واقعا میتوان ساکت موند وحرفی نزد ،بعضی اوقات از محیط اطراف وانسانهایی که میبینیم چیزها وناملایمات مختلفی می بینیم که صرف گذشتن کاردرستی نیست ،ازطرفی اگر حرفی بزنی خودتو خراب میکنی، بعبارتی ساده انگاری اصلا خوب نیست،چون بسیاری از فرصتها را از دست میده وباعث بروز اتلاف ومنابع میشه ،بنابراین هنوزهم که هنوزه جوابی برای این سئوالم ندارم ساده سازی یا ساده انگاری کدام بهتره ،چکاربایدکرد؟!!!
مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:
"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟" مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ﹾ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱ﹾ۳۷ هستید.
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید.مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"
مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"
مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا میخواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند!!!!!
