تبليغاتX
واگویه ها
دلخـــــوشم با غزلی
تکه نانی ، آبی
جــمله ی کــــوتاهی
یا به شـــعر نابی
و اگر باز بپرسی گــــویم:
...
دلخوشم با نــــفسی
حبه قندی ، چـــائی
صحبت اهل دلـــــــی
فـــارغ از هــــمهمه ی دنیـــایی..!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 8:54 توسط جوادزاده |

با وجود ادعای دولت در ایجاد ۴٫۱ میلیون فرصت جدید شغلی در سال‌های ۸۹ و ۹۰، در این مدت از جمعیت فعال و شاغل کشور ۵۰۰ هزار نفر کاسته شد که با نسخه دولت در اشتغال‌زایی میلیونی تناقض دارد.

به گزارش خبرنگار مهر، با وجود ادعای دولت در مورد ایجاد ۱ میلیون و ۶۰۰ هزار فرصت جدید شغلی در سال ۸۹ و همچنین ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار فرصت جدید دیگر در سال ۹۰؛ آمارها در این بخش چیز دیگری را نشان می دهند........................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:8 توسط جوادزاده |


یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
.
.
عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران
باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم
.
لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن
روزهایت رنگارنگ


هرروزتان نوروز..........نوروزتان پيروز............
پيروزتان امروز............ امروزتان هر روز............

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 9:43 توسط جوادزاده |

بارها خواستم در وبلاگم از کسی تعریف نکنم....به شخصیتی نپردازم...اما حیفم آمد این داستان واقعی که اززبان کسی دیگه نقل شده را ننویسم....راستش خیلی افراد مشهورند و معروف ...اما بسیاری از آدمهای معروف محبوب نیستند....خیلی هنر میخواد معروفی محبوب شود.....داستانهای واقعی زیادی از علی کریمی این افتخار فوتبال ایران و پرسپولیس وبیشتر از همه افتخار ما گیلانیها شنیده ودیده ایم ....که خودم در پستهای چندماه پیش نیز گفته ام....اینبار میخوام ماجرای واقعی را از این بازیکن محبوب بگم که کارش الگوی کار فوتبالیستها وافراد معروف وحتی آدمهای عادی مانند ماست....از این کارها از علی کریمی زیاد شنیده ایم ...هرچند که او اصلا مایل به این تعریف وتمجیدها نیست....همیشه سلامت و پایدار بمانی علی کریمی....!

لطفا عین ماجرا را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 9:22 توسط جوادزاده |

ژاپني ها همان کلاس اول دبستان، با بچه هايشان اتمام حجت مي کنند ، مي ترسانند، درس اول هم جغرافيا است؛ نقشه ژاپن را ميگذارند جلوي بچه ها و مي گويند: ببينيد اين ژاپن کوچولويماست، ببينيد! ژاپن ما نفت ندارد، گاز ندارد، معدن ندارد، زمينش محدود است و جمعيتش زيادو... ليست «نداشته ها» را به بچه ها گوشزد ميکنند، خيلي خودماني بچه هايشان رامي ترسانند.

در ژاپن نظام آموزشي فهرست مشاغل مورد نياز جامعه را از همان اول کار، به «بچه ها گوشزد ميکند، حتي حجم موضوعات درسي کتابهاي درسي در ژاپن، يک سوم اروپا است، چون ژاپنيها معتقدند «عمق» بهتر از «وسعت» است!

حالا اين را مقايسه کنيد با کتابهاي درسي و حتي رسانه هاي ما-از هر جناح و طيف، مخالف و موافق- که از همان اول مدام در گوش بچه ها مي خوانند: «اي ايران،اي مرز پرگهر،سنگ کوهت در و گوهر است» و... در دبستان هم، اولين درس ما تاريخ است، نه براي عبرت، بلکه شرح «افتخارات گذشته»، اگر گربه جغرافيايي را هم بگذارند جلوي بچهها، باغرور ميگويند:« بچه ها ببينيد! ايران همه چيز دارد! ايران نفت دارد، گاز دارد، جنگل دارد، دريا دارد و نتيجه اش ميشود احساس «داشتن» و «غناي کامل» وايجاد تلفيقي از تنبلي اجتماعي و حتي طلبکاري که به اشتباه به آن ميگوييم غرور ملي.

با اين وصف، کودکان و جوانان و مديران و نسل جديد ما بايد براي چه «چيزي» تلاش کنند؟

اين ميشود که بچه هاي ما فکر و ذکرشان، ميشود دکترشدن، مهندس شدن و خلبان شدن، يعني شغلهاي رويايي و به شدت مادي – که نفع و رفاه «شخص» در آن حرف اول و آخر را ميزند نه نياز کشور- .......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 7:51 توسط جوادزاده |

سلام ....مدتی است درگیر  دوره کنترل پروژه در شهرستانهای مختلف هستم و کمتر مطالب وبلاگ را بروز میکنم ...امیدوارم در آینده فرصت بیشتری پیدا کنم ....یک داستانی را برایم فرستادند که خیلی آنرا پسندیدم ...گفتم شاید برای شما هم جالب باشد......
این داستان دو درس به ما می آموزد:

1- قدرت زندگی و مرگ در زبان است. یک واژه دلگرم کننده به کسی که غمگین است می تواند باعث پیشرفت او شود و کمک کند در طول روز سرزنده باشند.
2- یک واژه مخرب به کسی که غمگین است می تواند موجب نابودی و پسرفت او شود.
پس مراقب آنچه می گویی باش.
..................................................................................................................گروهی از قورباغه ها از بیشه ای عبور می کردند . دو قورباغه از بین آنها درون گودال عمیقی افتادند. وقتی دیگر قورباغه ها دیدند که گودال چقدر عمیق است ،به دو قورباغه گفتند آنها دیگر می میرند. دو قورباغه نصایح آنها را نادیده گرفتند و سعی کردند با تمام توانشان از گودال بیرون بپرند. سرانجام یکی از آنها به آنچه دیگر قورباغه ها می گفتند، اعتنا کرد و دست از تلاش برداشت. به زمین افتاد و مرد. قورباغه دیگر به تلاش ادامه داد تا جایی که توان داشت. بار دیگر قورباغه ها سرش فریاد کشیدند که دست از رنج کشیدن بردارد و بمیرد. او سخت تر شروع به پریدن کرد و سرانجام بیرون آمد. وقتی او از آنجا خارج شد. قورباغه های دیگر به او گفتند :آیا صدای ما را نشنیدی؟ قورباغه به آنها توضیح داد که او ناشنوا است.او فکر کرد که قورباغه ها، تمام مدت او را تشویق می کردند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 9:29 توسط جوادزاده |

سلام ...امروز مطلبی از ابراهیم فیاض در رجا نیوز دیدم بدون شرح وتغییر براتون مینویسم ....نظر وداوری با شما ...!!!!

«حجاب در اسلام برای حفظ نشاط جنسی است، چون حجاب تخيل جنسی را تحريک می‏کند و سبب می‏شود که مسئله جنسی معنادار شود و دچار بی‏معنايی نگردد.... برهنگی در غرب، بی‏رغبتی جنسی را برای غربی به ارمغان آورد، چرا که برهنگی سبب تحريک اوليه انسان به طرف عمل جنسی در سنين اوليه بلوغ می‏شود، ولی در نهايت‏ به سرد مزاجی جنسی تبديل می‏شود، چرا که اسراف جنسی در دوران بلوغ، به بی‏ رغبتی جنسی در سنين بالاتر منتهی می‏شود...

واقعا دستش درد نکند با این نظرات کارشناسی مهم!!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 8:2 توسط جوادزاده |

دکتروین دایر در کتاب عظمت خود را دریابید، میگه :

آدم ها دو دسته هستند: غازها و عقاب ها. هرگز نباید عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد و نباید افکار دست و پا گیر غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه. کسی که مثل غاز هست و تعلیم داده شده، نمی تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گیر می کنه که مانع پروازش می شه . ولی عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابی که مثل غاز رفتار می کنه از ذات خودش فرار می کنه .
لطفا ادامه مطالب را حتما ملاحظه بفرمایید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 7:49 توسط جوادزاده |

به بهانه تولد امام مظلومان......

چند لحظه،آرامش سبز گنبدطلایت را،به خلوت خیس چشم هایم قرض می دهی؟

من بال و پر گم کرده ام،کو سر به داری؟تا سرکشی های مرا گردن بگیرد،

بوی پاییز دلم با بوی حرمت یکی شده ، شما بوی باد می دهید ، یا من زیادی زرد شده ام؟

بیا از نور خودت باز بر رخساره ی زنگ گرفته  من بتابان ،

من از کودکی عاشقت بودم ، وقتی نگاهم به یادت یکی می شود ، قالب تهی می کنم ، 

مهربانی چندیست از دل رخت بسته،جایش بی تفاوتی موج می زند،

«دل» تو وجود آدمها، گاهی به اندازه‌ی دنیا بزرگ و گاهی  سنگریزه کوچک میشه،

تو را اینجا با صد رنگ می جوییم ، تو را اینجا با نیرنگ می جوییم ،

تو جان می بخشی و اینجا ....به سودای تو جان می گیرند ازما ،

کجایی باران ....کجایی باران .......ببخش که تو می باری وما شسته نمی شویم ...!

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 8:2 توسط جوادزاده |

علی کریمی یکی از پدیده‌های فوتبال کشور است. اما شهرت وی تنها به زمین فوتبال محدود نمی‌شود. درباره شخصیت ورزشی و اجتماعی علی کریمی نظرات متعددی وجود دارد که همه به آن اعتقاد راسخ دارند.

از معدود نام‌هایی که پرسپولیسی‌ها و استقلالی‌ها بر سرش توافق دارند، علی کریمی است. در ورزشگاه‌ها هنگام بازی‌های لیگ یا ملی، بیش از همه تشویق می‌شود. در سایت‌ها و وبلاگ‌ها، در مقایسه با بقیه ورزشکاران ایران بیشترین توجه به اوست.  اقدامات و فعالیت‌های اجتماعی‌ علی کریمی، در سایت‌های عمومی مثل فیس بوک یا سایت بالا‌ترین، مورد اقبال گسترده کاربران قرار می‌گیرد.  
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 10:25 توسط جوادزاده |

برای هرکسی عین همین ماجرای زیر اتفاق افتاده .....سقراط درسی بزرگ دراین حکایت به همه ما داده .....من ازش درس گرفتم ....شما هم بخوانید شاید تصورتان مانند من باشد.....هر زمان شايعه اي روشنيديدو يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 11:11 توسط جوادزاده |

وقتی آدما میگن بارون رو دوست داریم ولی تا بارون میاد چتر باز میکنن...
وقتی میگن پرنده رو دوست داریم ولی تو قفس نگهش میدارن...
باید از دوست داشتن آدما ترسید!

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 7:35 توسط جوادزاده |

در منطق‌الطیر عطار سه پروانه درباره ماهیت شمع از خود سوال می‌کنند.
اولی نزدیک شمع می‌رود و برمی‌گردد می‌گوید: “نور است”.
دومی نزدیک‌تر می‌شود و یک بالش می‌سوزد؛‌ بر‌می‌گردد و می‌گوید: “می‌سوزاند”.
سومی بیشتر نزدیک می‌شود و خود را به آتش می‌زند و دیگر بر‌نمی‌گردد.
پروانه سوم آنچه را که دیگران دانسته‌اند؛‌ فهمیده است. فهمیدن سومین مداری است که باید از آن عبور کنی و نمی‌‌توانی از آن سخن بگویی.

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 8:19 توسط جوادزاده |



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 9:33 توسط جوادزاده |

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
واندکی سکوت

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 9:20 توسط جوادزاده |

مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند
>
که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت
>
می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می
>
افتد در آب می‌اندازد.

> -
صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟

> -
این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این
>
صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود
>
اکسیژن خواهند مرد.

> -
دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود
>
دارد. تو که نمی‌توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه
>
همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند؟

>
مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت
>
و گفت:
> "
برای این یکی اوضاع فرق کرد

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 8:56 توسط جوادزاده |

سال 90 یکصدمین سال تولد بنان استاد آواز وبنام ایرانی است .با هم در ادامه مطلب و لینک زیر خلاصه ای از زندگینامه و آهنگ ماندنی کاروان او را گوش دهیم ....

http://20ist.com/wp-content/uploads/2011/07/Banan_Karevan_www.20ist.com_.mp3


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 8:30 توسط جوادزاده |

فاصله ها حادث شده اند چون حادثه ها فاصله ها را می سازند.........حادثه دیدار ، حادثه آشنایی ها و دوستی ها ، حادثه سفر و حادثه جاماندن دلهای پیش هم و حادثه ی سنگ هایی که پیش پای دیدار دوباره می افتند ، بی شک این حادثه های پشت هم  ، این همه فاصله ها را ساخته اند

تا می آییم که فاصله ها را پشت سر بگذاریم ، باز دست حادثه ای فاصله ساز می شود !

+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 10:42 توسط جوادزاده |

چندروز قبل یک نفر ازمن سوالی کرد که چرا درجامعه برخوردهایی با آدم میشود که باعث رنجش وترمز بسیاری ازکارهای ما میشود وباعث میشود تا اعتمادبه نفس ما کمترشود....وچیزها ومباحث دیگر که باعث شد مفصلا باهم صحبت کنیم ...دراین بین من اشاره داشتم به مستندات پستی که درسالهای قبل درهمین وبلاگ نوشته بودم که بیان دوباره اش خیلی به من وآن دوست ما کمک کرد ...خلاصه مطالب بشرح ذیل است :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 8:49 توسط جوادزاده |

سلام. من همیشه عقیده داشته ام که آدم بهتره حرف بزنه تا توی پیله تنهایی خودش خودش را هنرمند و ذیحق بدونه، سکوت کردن همیشه به معنای راضی بودن نیست اما همیشه به معنای تسلیم شدن هست. بهتره آدم اینقدر منطقی ومودبانه صحبت کنه تا این که به کنجی بخزه وآدم های جامعه را فقط در مستندات خواسته واندیشه های خویش ببینه. ما وقتی با کسی روبرو می شویم به جای انکه مجذوب گفته های روشن یا کلام زیبا و صادق باشیم به چشم های روشن او گیر میدیم !  همیشه از دید اینجور از دوستان ابر و باد و مه خورشید و فلک مقصرند اما خود فرد ذیحق ابدا! انگار همه مردم اطراف مقصرند و باید دراختیار وی باشند والبته قصورات احتمالی او نیز کمبود عاطفی است و مقصر اصلی نیز جامعه است!!!!

     بگذریم...مقدمه بالا را از سر درد دل گفتم همین.

بعضی از دوستان ما که ذیحقند ..... خود رایی افکارشون از چندچیز ناشی می شود:

۱- خود را عالم دانستن ودیگران را جاهل دانستن

۲- تکبر

۳- بد گمانی به دیگران

۴-ترس از اندیشه های دیگر ونداشتن اعتمادبه نفس

حرف آخر به نظرم کسی که چنین صفتی دارد یک جنایت بزرگ علیه خود مرتکب شده است.خدا همه را به راه راست هدایت کنه ....
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 10:26 توسط جوادزاده |

سلام ....بعضی وقتها نوشته هایی را میبینم دلم حسابی میگیرد ...اینکه ما کجای کاریم ....بیشتر از همیشه مرا در خود می سوزاند....در بهمن ماه 89 پستی نوشته بودم در مورد آهای مردم دنیا که ناشی از بازدیدم از آسایشگاه روح وروان جانبازان بود.....امروز هم ایمیلی بدستم رسید که خیلی دگرگونم کرد....لطفا اگر در ادامه مطلب خواندید ناراحتیهایش را به حساب من نگذرانید....دیدم اگر در وبلاگ نیاورمش جفاهای ما بیشتر بیشتر میشود ....من هیچ حرفی برای زدن ندارم .....فقط میتوانم با زبان الکن وگرفته بگویم ...امیدوارم به ما خدا زبان درک حقایق عطا کند.....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 12:8 توسط جوادزاده |

میروی خودکار بیک می‌خری  100 تومان

اما لاک غلطگیر 800 تومان.

توی این زندگی حتی رو کاغذ هم اشتباه کنی برایت گران تمام می شود.

.....

پس دقت کن

+ نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 7:44 توسط جوادزاده |

همیشه زمان ثابت می‌کند که بسیاری از رویدادها که آنها را بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می‌پنداشته ایم به صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل ، نعمات و فرصتهای بوده که زندگی به ما اهدا کرده است.به احتمال زیاد تصورات وتفکرات شما در حال حاضر با ده سال گذشته بسیار تفاوت نموده واین شاهدی بر این مدعاست.
بله دوستان ...چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیرشما در آن بوده وچه بسا چیزی را دوست دارید و در واقع برای شما شر است ....گذشت زمان را درنظر بگیرید البته با این تاکید که گذشت زمان نه به معنای از دست دادن فرصتها و نادیده گرفتن مدیریت زمان است ....حد ومرز این دو موضوع بسیار ضروریست....همین نکته های کوچک در این باب فعلا کافیست....

+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 8:41 توسط جوادزاده |

چندوقتی است که در رسانه ها وروزنامه ها وسایتهای مختلف مطالب زیادی در مورد جنایات وتجاوزات و...فجایع مختلف حرف وحدیثهای زیادی میشنویم ...تجاوز وجنایت در باغی در خمینی شهر...تجاوز وجنایت وقتل پزشک دخترجوان در گلستان و...و...نمیخواهم دراینباره زیاد صحبت کنم یا مثل خیلی از دوستان تقصیرات را به گردن عده ای خاص بیاندازیم یا ....اما باید واقعیات نازل فرهنگی را پذیرا باشیم...لجام گسیختگی های جنسی را بپذیریم....دستاوردها ونتایج سوء سرکوب غرایض و...را قبول داشته باشیم ....یادمان باشد کودک مظلومی که با سماجت در خیابان یا مترو و یا ... با سماجت به تکدی‌گری یا قانع کردن شما برای خرید چیزی اقدام می‌کند؛ در جوانی به اژدهایی تبدیل می‌شود که جز با برخورد سنگین و قهریه نمی‌شود به شکل دیگری او را مهار کرد.

پس اگر می‌خواهیم که از اعدامهای متوالی و برخورد‌های قانونی اما خشن از ناهنجاریها جلوگیری کنیم از همین امروز باید ناهنجاریهای کودکان را درمان و از آن جلوگیری کنیم.

یادمان نرود ارازل و اوباش دیو سیرت زمانی کودکی از تربیت محروم بودند که با تربیت غلط به این شکل در‌آمده‌اند؛ و درخت تنومندی که کج رشد کند و تنومند شود یا باید آنرا برید و یا به همان شکل تحملش کرد. ....بیایید واقعیت اندیش باشیم واقعیت نگر واصولی موضوعی حل وفصل کنیم نه با غرض ورزی وبرخوردهای موضعی ......

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 10:34 توسط جوادزاده |

سلام...چندروزیست که روز ولادت امام علی (ع) گذشته و مناسبت این روز قشنگ به نام روزپدر یا مرد افتخاریست بزرگ برای همه مردان وپدران ایران زمین....هرچندنام گذاری و یادمان این روز به نام پدر خیلی کمتر از سنگینی زحماتی است که برایمان کشیده اند ...بنده به لطف این میلاد برایم این فرصت میسر شد تا مفتخر به دیدار به همین مضمون شوم....به موازات این روز قشنگ چند روزی بود که در میلاد یگانه رسول شاهد روز مادر یا زن بودیم که برحسب وظیفه به تمامی مادران و زنهایی که عمری در راه سلامت وتربیت فرزندان به صراحت جان فشانی وفداکاریهای زیادی نموده اند و آنها را میشناختم پیامهای تبریکی قرستادم که این حداقل کاری بود که می شدانجام داد...احتمال به یقین هیچکدام از این عزیزان نیازی به این تبریک وتبریک های مشابه نداشته وندارند واین واقعیتی غیرقابل انکار است اما یادآوری این روز وتبریک خستگیهای زحمات بی شائبه آنها فرضی است لازم وضروری ....که بایستی منظور میشد....حالا چرا درصدی از این یادآوری که هرچندهم ناچیزباشد دراین روز قشنگ میلاد علی (ع)بیان نشد شاید برمی گردد به قصور احتمالی گفتمان و عکس العملهای ناموزون ....نمیدانم امیدوارم هرچه بود فقط فراموشی باشد و فراموشی و گذر سن زیادتر!!!برای همه مردم ومخصوصا این عزیزان فراموشکار اما مغرور سلامتی آرزومندم امیدوارم فراموشیهایشان بیشتر نشود!!!! بگذریم همه اینها مزاحی بیش نبود بیان و تکرار تبریک نگفتنها بهانه ای بود برای نوشتن .....زیاد سخت نگیرید

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 14:3 توسط جوادزاده |

سلام ....به دلیلی دور از وبلاگ بودم وفرصت نوشتن میسر نبود....امروز مخاطب قلمم برای کسانی یا دوستانی است همانند خودم!! که براساس مکان وزمان سعی ندارند رویکرد و زوایای دید وفکر خویش را تغییر دهند....تکیه محض بر اعتقاد ونظر خویش دارند وهروقت به مخالفت با آن روبرو می شوند نتیجه اش دشمنی وسرکوب حقیقی ومجازی یا زبانی وکلامی و...است...اینکه همه ما به کرات دچار انتقادگریزی و موافق گرایی مواجه میشویم شکی نیست اما آنچه مهم است گرید این کارهاست که در نظر افراد مختلف متفاوت است...پس چند چیز باید یادمان باشد....لازم است که در بسیاری از مواقع، از زاویه دیگری نگاه کنیم! درست مانند اصل تفکر برمبنای صفر....شاید چیزی که در ابتدا برای ما بی‌معنی بود، در یک زاویه دیددیگر دارای منظری خاص، زیبا و هنری و مبتکرانه به نظر برسد.بارها شده که وقتی با یک معادله ریاضی برخورد نموده و کلنجار می‌رویم نمی‌توانیم حلش کنیم،اما همین مسئله در زمانی دیگر وحالتی دیگر که نوعی تغییر نگرش ودید است از دشواری بیرون می آید...من با این موضوع بارها در جلسات و جاهای مختلف برخورد نمودم ......یادمان باشد که در این حالات تغییر زاویه دید است که به کمک ما می‌آید، نه اصرار بر تمرکز بیشتر و التزام بر رای واعتقاد شخصی. حتی بزرگان واندیشمندان خرد جمعی هم اگر نخواهند زاویه دید را خود را تغییر دهند و مصر بر نگریستن از یک زاویه باشند، نمی‌توانند تصویر مطلوبی از هدف را ایجاد کنند....بنابراین از خودم شروع میکنم ....بعضي وقتها نياز است كه زاويه ديد را تغيير دهيم....!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 12:41 توسط جوادزاده |

بعد از چند روز استراحت امروز سرکار رفتم تا کمی به کارهای مانده برسم....اولین چیزی که حواسم را به خود جلب کرد دوره ای بود که بایستی از تاریخ ۷/۳/۹۰ لغایت ۱۰/۳/۹۰ در کرج داشته باشم...فی نفسه دوره را دوست دارم مخصوصا دوره ای که چیزی برای یادگرفتن داشته باشد....ولی نمیدانم چرا اینبار حوصله اش نیست....حالا تا فردا که باید تصمیم گیری کنم .... متاسفانه یکی از بخشهایی که در مملکت ما بحران وچالشهای زیادی همراه دارد بخش آموزش است. همیشه بین یادگیری وآموزش متاسفانه دومین را برمی گزینیم....درصورتیکه یادگیری چیزی است که در آموزشهای ما عملیاتی یا به قول عموم نهادینه نمی شود....دراین میان یکی از بزرگ ‌ترین اشتباهاتی که ممکن است که یک مدیرنیزمرتكب شود، این است که فکر کند تنها یک یا دو و یا تعداد معدودی راه و روش برای یادگیری وجود دارد. در حالی كه بسته به شرایط، روش‌ های یادگیری و آموزشی متعددی وجود دارد. به هر حال رویکرد آموزشی انتخاب شده هر چه که باشد، باید چهار اصل مفیدتعهد - برنامه‌ریزی – عمل – ارزیابی را شامل شود تا بتواند مسیری واضح وعملی منتج به یادگیری داشته باشد.

بنابراین ناچاریم در مواجهه با طیفی گسترده و رو به افزایش از گزینه ‌های آموزشی و یادگیری، باید بیش از پیش فعالیت‌ های یادگیری صحیح و مناسب را انتخاب نمود و از آنها برای بهبود نتایج کسب و کارتان استفاده کرد . با ترسیم چهار پرسش اصلی یاد شده، می‌ توان یک برنامه‌ آموزشی اثربخش را تدوین كزد که برای موفقیت کمک شایانی خواهد بود. ....لطفا شما هم به بحث آموزشی ویادگیری حساسیت بیشتری داشته باشید....بدجوری درمملکت ما متاسفانه در حال رنگ باختن است....

+ نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 11:1 توسط جوادزاده |

بارها در جاهای مختلف به نحوه گزینش مدیران ارشد انتقادهای فراوانی میشود....بیشتر مردم براین باورند که مدیران ارشد بیشتر گزینش سلیقه ای و....میشوند نه براساس شایستگی ها وتوان تخصصی انتخاب میشوند....موافق یا مخالف این نظریه ها نیستم اما اعتقاد دارم که این فرایند بسیار حساس و مهم است که باید نهایت دقت در آن منظور شود ....به نظرم روش گزينش مديران ارشد را در بيشتر دوره‌ها دريك سامانه دو محوري شایستگی وارادت می توان پنداشت (البته اين مدل قاعده كلي را نشان مي‌دهد، و چه‌بسا استثناهايي نيز وجود داشته باشد):

 در اين نظام دو محوري افراد به 4 گروه تقسيم مي‌شوند. گروه اول افرادي هستند كه شايستگي آن‌ها كم و درجه ارادت،انعطاف پذیری و ذوب شدگي‌شان ناقص است. اين افراد زندگي عادي خود را مي‌كنند، نه با كسي كار دارند و نه كسي سراغ آنان را مي‌گيرد.

گروه دوم افرادي هستند كه شايستگي بالا داشته و داراي درجه ذوب‌شدگي كامل مي‌باشند. اين افراد هم چندان تمايلي به درگير شدن در منازعات قدرت نداشته و سعي دارند تا حد ممكن خود از اين عرصه دور نگه‌دارند.

گروه سوم افرادي هستند كه درجه ارادت و ذوب شدگي آن‌ها نقص داشته، ولي از شايستگي‌هاي بالايي برخوردارند. اين افراد هميشه مورد سوظن و كنترل قرار داشته، و اگر خودشان هم بخواهند نمي‌توانند گوشه آرامش و عزلت برگزينند.

بالاخره گروه چهارم افرادي هستند که در اعلای درجه ارادت و ذوب‌شدگي قرار داشته، ولي شايستگي چنداني ندارند. اين افراد در سلسله‌مراتب قدرت همواره در مسير ارتقا قرار دارند و رسيدنشان به همه مناصب منتظره و محتمل است.

درانتخاب مدیران ارشد نباید صرفاً به دلیل محبوبیت یا شخصیت جذاب و رهبرگونه ی شخص او را به عنوان مدیر انتخاب کرد وباید به دنبال کسی بود که نقاط قوت فردی او در راستای همان چیزی است که سیستم می خواهد به دست آورد. آنها در زمان گزینش مدیران ارشد سازمانی باید سؤالات زیر را در مورد آن شخص مطرح کنند:

شخص مورد نظر در چه محیط و فضایی رهبری می کرده است؟آیا این شخص تمایل و قابلیت لازم برای حرکت کردن در فراسوی تجربیات قبلی خود را دارد؟ آیا مرحله ای که چرخه ی حیات موسسه در آن به سر می برد، با نقاط قوت این شخص هماهنگی دارد؟و، آیا این شخص در طی زمان توانایی و ظرفیت تطبیق پذیری با شرایط جدید را دارا بوده است؟علاوه برشرایط عمومی وتخصصی لازم ،داشتن تفکرناب ، مسئولیت پذیری، توان عضویت فرد درکارهای گروهی،شادابی، توان کار بالا، قدرت انعطاف پذیری،تعامل ودرک کارهای تیمی، توان یادگیری و… از شرایط لازم وضروریست که یک مدیرموفق بایستی ازآن برخوردار باشد ....با نگاهی به گذشته واطراف خودتان حتما نظراتم را نقد وبررسی و...تایید یا رد خواهید نمود....نظرشما غیراز اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 9:0 توسط جوادزاده |

امروز میخواهم کمی در مورد فناوری وتجهیزات حرف بزنیم ...چیزی که به نظرم بایستی بزرگترین رویداد جهانی تلقی شود....این یک واقعیت غیرقابل انکاراست که همه چیز از قبل تعیین شده نیست....چه بسیار فناوری ومحصولات جدیدی هستندکه با صرف هزینه ها وسرمایه گذاری های زیاد جنجالهای زیادی ایجادنموده وبه بازارهای مصرف گذشته عرضه شدند که به زودی پرونده آنها بسته شده وچیزی جز اتلاف منابع وهدررفت سرمایه گذاریها چیزی به ارمغان نداشته اند....متاسفانه ما بسیاری از مواقع از یاد میبریم که دانش موتور توسعه ملتهاست....دانش ....فکر فناوری نرم افزاری ...مهمترین بخش تکنولوژی است ....یادمان میرود که دانش قدرت کسب ثروت است ...امروزه در تمامی محافل جهانی دیگر از این مقوله که علم برتراست یا ثروت نمی پرسند همه میدانند که کدام برتر است!!!نمیخواهم زیاده گویی کنم چون امروز هم مثل ۷ بهمن ماه خوشحالم به خاطر یمن حضور مکرر لطف خدا در زندگیم که برای بار اول گل زندگیم را شکفت ویک حس زیبا به من عطا کرد....آن لحظه را هرگز از یاد نمی برم که صدایش را شنیدم وامروز که ۹ سال از آن تاریخ میگذرد هر روز بیشتر از قبل حضورش امیدهایم را بیشتر میکند ....به همین دلیل فکرم کمتر متمرکز موضوع این پست است...بله ...این را می گفتم.... دانش محور زندگیست ...جوامعی که دانش بنیان هستند امروزه قدرت ثروت اندوزی دارند....اینکه مدل فکر ودانش برتر است برهیچ کس پوشیده نیست....امروزه بیشترین مشاغل در کشور ما وحتی جهان دربخش تولید وتجهیزات و فروش ومونتاژ خدمات وکالا وجود دارند واین زیاد جالب نیست....ترسیم این موارد در منحنی لبخند که شبیه حرف U یا یک منحنی درجه دوم است کاملا مشهود است . در دو لبه این نمودار تحقیق وتوسعه و خدمات پس از فروش و...قرار دارد که به شدت نیازمند دانش افزایی است.به همین دلیل است که می بینیم بسیاری از شرکتهای معتبربخش تولید ومونتاژ خود را به کشورهای درحال توسعه هدایت میکنند وکارخانجات خود را در آنجا احداث میکنندو خودشان دربخش نرم افزاری وتولید علم و مدلهای جدید کار میکنند.....بنابراین توجه به دانش ونرم افزار یک ضرورت است که موتور توسعه وثروت اندوزی است .....حرف آخر:

 متاسفانه فاصله بین آنهایی که به زبان فناوری یا دانش حرف می زنند ومسلط به مفاهیم پایه وبنیادین دانش هستند با آنانی که با زبان دانش بیگانه اند به دلیل سرعت گرفتن تحقیق وتوسعه روز به روز بیشتر وبیشتر می شود و این تهدید بسیار بزرگی است....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 9:27 توسط جوادزاده |

سلام ....چندروز به نمایشگاه کتاب رفته بودم ونتوانستم به وبلاگها ومنابع اینترنتی سری بزنم .... چندسالیست که نمایشگاه کتاب برایم خیلی خسته کننده است وآنچه را که میخواستم پیدا نمی کنم...امسال هم علیرغم اینکه وقت بیشتری گذاشتم اما بازم برایم رضایتمندی قبلی را به همراه نداشت ...شلوغی وامکانات محدود ودسترسی ناهماهنگ و....باعث رفت وبرگشت های تکراری وخستگی می شد .به نظرم اگر تعداد نمایشگاهها با همین تعدد شرکت کنندگان و ناشران طی دفعات مختلف ومکانهای متفاوت برگزار شود بهتر ومثمرثمر ترخواهدشد.البته به شرطی که امکانات مهیا باشد...در هرصورت امیدوارم بقیه کسانی که به نمایشگاه رفته اند لااقل دستاوردهای لازم را بدست آورده باشند. چندروز پیش ایمیلی دیدم که جالب بود در ادامه مطلب آوردمش ...خیلی جالبه ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 7:52 توسط جوادزاده |